شعری که مریم حیدرزاده برای مرتضی پاشایی خواند

یه صبح جمعه پاییز تو دیگه چشماتو بستی
خبر، این بار صحت داشت تو از سیارهمون رفتی
دیدی تو آخرین کنسرت چقدر مردم باهات خوندن
سکوتت تلخ بود اما یه بار مردم بهجات خوندن
بخواب آروم گل بیتا صدات تا آسمونا رفت
اونی که اهل موندن بود خودش اینبارو تنها رفت
دیگه دلواپست نیستیم ستاره رو زمین جاش نیست
شکسته قلبمون اما ستاره درد همراش نیست
لالالالا یکی بود و هنوزم هست و میمونه
ولی از وقتی که رفته تمام شهر بارونه
با شوق و صبر تا آخر فقط با درد جنگیدی
یه ایران بدرقهت کردن خودت بودی خودت دیدی
یه دنیا خاطره مونده با تکرار هر آهنگت
صدات هست و همه با بغض عمیق و سخت، دلتنگت
به جات یه صندلی خالی توی تالار میلاده
که عکس تو روی پردهش، بزرگ و صاف افتاده
لالالالا صدای خوش، ستاره، کوچ، تنهایی
تو با پرواز تو اوجت، با یه کنسرت رویایی
سفر خوش، جادهها هموار بدون میمونی تا آخر
مبارک باشه آغازت اگرچه سخته این باور
حالا خیلی کسا عشقو به آوازت بدهکارن
چه خوب شد که خودت دیدی چقدر مردم دوست دارن
یه صبح تلخ پاییزی، دلامون خونه غم شد
چون از فهرست کنسرتا صدای مرتضی کم شد.
:: موضوعات مرتبط:
جامعه وفرهنگ ,
هنــر و هنرمند ,
,
:: برچسبها:
شعر ,
مریم حیدرزاده ,
مرتضی پاشایی ,